رفتن به محتوای اصلی
ایفانیوز

ریبن‌ها و خاطره ژرژ یونانی!

27 مهر ماه 1404

ریبن‌ها و خاطره ژرژ یونانی!

 ریبن‌ها و خاطره ژرژ یونانی!

باد جنوب از اروند می‌وزد.
بوی نفت، نخل، نمک و ادویه‌های هندی در هم می‌آمیزد.
برزیل ایران هنوز زنده است.

پسرک تو کوچه بوارده توپ پلاستیکی‌اش را دنبال می‌کند.
کنار باشگاه انکس، صدای فیدوس پالایشگاه شنیده می‌شود.
سیکلین‌ها وزوز قدیمی‌شان را می‌کنند و می‌گذرند،
مانند خاطره‌هایی که هنوز قصه‌های شهر را روایت می‌کنند.

نخل‌ها خمیده‌اند، اما استوار ایستاده‌اند.
زمین ترک خورده، آب شور است و دل مردم خسته.
خیابان‌ها خاکی، کلاس‌ها گرم و فرسوده.
شهر منتظر تدبیری است که هنوز نمی‌آید.

از تانکی ۱ و ۲ گرفته تا پنکه‌های انگلیسی،
ردپای تاریخ و حضور جهانیان هنوز دیده می‌شود.
ژرژ یونانی، عکاسخانه‌اش، کلیسا کنار مسجد و مسجد رنگوری‌ها،
یادآور همزیستی و هویت پیچیده برزیل ایران است.

صیاد در اروند تور می‌اندازد اما صید کم است.
کارگر در گرمای پالایشگاه پیچ آخر را می‌بندد،
اما امنیت شغلی ندارد.
مردم می‌پرسند: «روزهای بهتر کی می‌آید؟»

رستوران پاکستانی‌ها و قلیه میگوی معروف،
ادویه‌های هندی برادران جلالی، اشکانی و شعبانی…
این‌ها تنها عطر زندگی‌اند در شهری که دارد فراموش می‌شود.

سیکلین‌ها تو کوچه‌ها می‌پیچند، صدای موتورشون فریاد زندگی است.
هر گوشه شهر، داستانی دارد؛ دردی دارد؛ امیدی دارد.

زندگی هنوز جریان دارد.
کودک توپش را دنبال می‌کند.
نخل‌ها با تمام خمیدگی‌هایشان ایستاده‌اند.
فیدوس، همان صدای کهنه، مقاومت و پایداری را فریاد می‌کند.

برزیل ایران شهری است که بارها سوخته،
اما هنوز نفس می‌کشد.
سیکلین‌های امید در کوچه‌ها می‌چرخند و پیام می‌دهند:
«ما هستیم… و این شهر می‌ماند.»
با مردمش، با نخل‌ها، با دل‌هایی خسته اما پرامید…!

 عارف دورقی/ ایفانیوز

1404/7/27