او از دل دیوار آمد
شب، مدینه تاریک بود.
ستارهها ایستاده بودند و نفس میکشیدند.
باد سکوت را میبلعید،
و زمین، منتظر نوری بود که جهان را بشکافد.
دیوار کعبه ناگهان شکافت.
نه به خشونت سنگ،
نه به لرزش زمین،
بلکه به عظمت نور.
کودکی در میان شکافتگی دیوار به دنیا آمد.
دستی کوچک، اما پر از عدالت.
چشمی روشن، که تاریکیها را میدید.
علی آمد.
و با آمدنش، سکوت شب معنا گرفت.
هر گامی که برداشت، حکایتی بود از شجاعت.
هر نگاهش، چراغ راه.
او بزرگ شد، در میان نبرد و دشواری،
اما دلش همیشه نرم، و دستش همیشه باز بود.
در خیبر، در میدانها، در میان دشمنان،
او پیش از شمشیر، دلها را فتح میکرد.
علی پدر شد،
نه فقط برای خانه،
نه فقط برای خانواده،
بلکه برای یتیم، برای محروم، برای هر دل خسته.
نان ساده خورد، تا عدالت همیشه دستنیافتنی نماند.
او نه فقط یک مرد بود،
او نماد ایمان و شجاعت بود.
نماد عدالت و پدری که جهان به یادش میافتد.
و هنوز، در هر کوچه، در هر خانهای،
وقتی کسی بخواهد بلند شود،
نام او جاری میشود: یا علی…
وقتی قلبی بخواهد شفا یابد،
نام او جاری میشود: یا علی…
وقتی مشکلی سنگین بر سر کسی فرود میآید،
هر درد، هر بلا، هر بیم،
نامش جاری میشود: یا علی…
او آمد تا یادمان باشد،
که در میان تاریکیها،
عدالت، شجاعت، و رحمت همیشه با نام او زنده است…!
عارف دورقی/ ایفانیوز
1404/10/14