یلدا؛ قصهها و محبیس دیروز؛ صفحهها و پیامهای امروز!
▪️شب یلدا بود.
کرسیهای زغالی، قلب خانه بودند.
بخاری نفتی آهسته نفس میکشید.
سماور «قولقول» میکرد و عطر چای همه جا را پر میکرد.
مادر بزرگ با صدای آرام قصه میگفت.
پدربزرگ لبخند میزد و خاطرههای کهن را مرور میکرد.
کودکان دور کرسی چشمهایشان پر از خیال بود.
بازی جمعی محبیس (پوچ یا پر) شور و هیجان خانه را دوچندان میکرد؛
دستها روی تاسها و کارتها، دلها پر از رقابت و خنده بود.
هر پرتاب، هر حرکت، صدای شادی و هیجان را در فضای خانه میپیچاند.
امروز، نور صفحهها آمده است.
موبایلها جای کرسی را گرفتهاند.
گپها کوتاه، استیکرها پر از حساند، اما باز هم ارتباط برقرار میشود.
گرمای خاطره هنوز هست.
قصهها زندهاند.
خندهها هنوز میچرخد میان دلها، حتی پشت صفحههای کوچک.
یلدا، فرصتی است برای جمع شدن،
فرصتی برای یادآوری گذشته،
فرصتی برای پر کردن خانه و دلها با گرما و شادی،
چه از کرسیها و محبیس دیروز،
چه از صفحهها و پیامهای امروز…!
عارف دورقی/ ایفانیوز
1404/10/30
