پدری در میانه طوفان…!
صبحی که آغاز شد، هیچ کس نمیدانست که روزشان به غروب اندوهی بیپایان بدل خواهد شد.
خندههای حسنا و محمدسبحان، بازیهای کودکانه و مهربانی فاطمه، همسر مهربان، فضای خودرو را پر کرده بود.
چشمان دکتر سقاب اصفهانی، معاون رئیسجمهور، در دل این آرامش، از عشق و نگرانی لبریز بود.
اما در یک چشم به هم زدن، جهان واژگون شد.
تصادف سهمگین، انفجار سکوت و ترس.
همسرش در دم جان باخت. حسنا، دختر خردسالش، مرگ مغزی شد و پسر کوچک، محمدسبحان، در همان مسیر.
دلِ پدری که میتوانست خم شود، ایستاد.
اشکها فرو ریخت، قلبش تکهتکه شد، اما ارادهای برآمده از ایمان و عشق، او را پابرجا نگه داشت.
او رضایت داد تا اعضای دخترش اهدا شود؛ سپس با دلی پر از رنج، اعضای پسرش را نیز بخشید.
در آن لحظه، اندوه جانکاه به نور تبدیل شد.
ایمانش، صبرش، و عشقش به دیگران، چراغی شد که بر دل بیماران نیازمند تابید.
امام علی (ع) فرمود: «صبر، نیمی از ایمان است.»
و اینک، دکتر سقاب اصفهانی در دلِ این طوفان، نیمی از ایمان خویش را به نمایش گذاشت:
صبوری که درد و سوگ را به چراغ امید بدل کرد، و بخشش که از دل غم، زندگی آفرید.
این حادثه، داستان پدری است که در میانه طوفان، دست بر زخم دل خویش گذاشت و نور بخشش را به دیگران هدیه داد.
او نشان داد که حتی در عمیقترین اندوه، صبر و ایمان میتواند راهگشای زندگی باشد.
صبوری که نور زندگی شد…!
عارف دورقی/ ایفانیوز
1404/9/19