وقتی حرمت پدر شکست، انسان هم سقوط کرد!
دردناک است…
فیلمی میچرخد، از دل آبادان.
پیرمردی نحیف، پدری مظلوم،
زیر دستان پسرش فرو میریزد.
خانه ساکت است، اما دیوارها فریاد میزنند.
همسایهها میگویند، این زجر تازه نیست…
میگویند، هر روز صدای نالهاش
میپیچید در کوچه، در دلها، در وجدانها.
پدر…
سایهی خدا بود بر زمین.
ستون خانه، قامت رنج، شانهی صبر.
و حالا همان شانه زیر سیلی فرزند میلرزد.
پسر…
نامت فرزند است اما نشانی از مردی نداری.
چگونه دستی که نان در دهانت گذاشت را شکست؟
چگونه به چشمی که با افتخار نگاهت میکرد، زل زدی و کوبیدی؟
این فقط یک کلیپ نیست،
زخمی است بر صورت انسانیت.
وقتی پدر زمین میخورد،
نه فقط او، که همهی ما سقوط میکنیم.
آبادان بغض کرد…
مردم خشمگیناند، شرمگیناند، اندوهگیناند.
چرا باید پدری در غروب عمرش،
از دست فرزندش، تحقیر ببیند؟
حرمت پدر، دیوار نیست که ترک بخورد…
اگر بشکند، جهان بیپناه میشود.
آری…
وقتی حرمت پدر شکست،
انسان هم سقوط کرد…!
عارف دورقی/ ایفانیوز
1404/8/10