رفتن به محتوای اصلی
ایفانیوز

جنوبِ بی‌خورشید…

23 مهر ماه 1404

جنوبِ بی‌خورشید…

جنوبِ بی‌خورشید…

می‌گویند روزی در قشم، مردی با دوربینش دنبال باد می‌گشت.
می‌گفت: «اگر باد نباشد، جنوب نمی‌جنبد.»
آن مرد، ناصر تقوایی بود؛
فیلمسازی که باد را به تصویر و تصویر را به روایت بدل کرد.

او از دل آبادان برخاست؛
از شهری که بوی نفت و نمک و نخل، در هوایش آمیخته است.
در چشم‌هایش جنوب بود؛ آفتاب‌زده، صادق، زخم‌خورده، اما زنده.

با آرامش در حضور دیگران، سکوت را معنا کرد.
با ناخدا خورشید، دریا را جان داد و عدالت را بر امواج نشاند.
با کاغذ بی‌خط، به روزمرگی زن و مردی تهرانی چنان جان بخشید
که زندگی، خودش شد فیلمنامه‌ای ساده و تلخ.

تقوایی همیشه در مرز واقعیت و خیال ایستاد.
او نمی‌خواست ما را سرگرم کند؛
می‌خواست ما را آگاه کند، بیدار کند، درگیر کند.
هر پلانش، تکه‌ای از حافظه‌ی جمعی ماست؛
از جنوب تا تهران، از بندر تا اتاقی پر از سکوت.

او از سینما مکتب ساخت، بی‌آنکه ادعای معلمی داشته باشد.
در قاب‌هایش، نور همیشه معنا دارد و صدا همیشه ریشه.
در چهره‌ی بازیگرانش، مردم‌اند، نه نقش.

و حالا، جنوب داغدار است.
دوربین‌ها در سکوت‌اند، باد ایستاده است.
او رفت، اما صدای امواج هنوز از ناخدا خورشید می‌گوید.
رفت، اما بر هر کاغذ بی‌خطی، رد نگاهش مانده است.

ناصر تقوایی رفت، اما تقواییِ سینما ماند.
در هر فریم صادق، در هر قصه‌ی بی‌ادعا،
در هر تصویری که بوی جنوب می‌دهد.

روحش آرام،
یادش ماندگار،
و جنوب،
بی‌خورشید....

عارف دورقی

1404/7/23